دیوار چهارم

می ارزید. ایستادن در هوای خنک پاییزی و لبخند زدن به آقای مسئول بلیط که فقط تکرار می کرد اگر نشد که بروید تو از دست من دلخور نشوید. بلیط نداشتیم. توکل کردیم بر خدا و نیم ساعت قبل از اجرا رفتیم، ایستادیم پشت در شاید از یک جایی، یک جوری بلیط پیدا کنیم. یک آقایی هم هی سرک می کشید در حیاط، بلیطها هم دستش اما تو نمی رفت. بعد پرسید که داخل هم پله دارد؟ پله داشت، زیاد. پارت اول یک جایی بود ایستاده، پارت دوم یک جای دیگر نشسته و یک عالمه پله بین دو قسمت. آقاهه فقط گفت اِ چه بد. دوستاش داشتند اصرار می کردند تو لااقل بیا. شنیدم که گفت نه ناراحت می شه. ما نمی آییم. بعد آمد پیش ما که بلیط می خواهید؟ من و خانمم نمی تونیم بیاییم. سه تا هم بلیط دارم. خانمم رو ویلچره. نمی دونستم این همه پله داره. نمی شه بیارمش. همه اش هم یک لبخندی داشت، آرام و گرم، یک جور مطمئن طور. گفت نصیب ما که نشد به شما خوش بگذره. بلیط ها را داد دستمون و رفت ...

ما که رفتیم نمایش را دیدیم و موقع بیرون آمدن یک لبخند گل و گشاد داشتیم از بس حس خوبی جریان داشت در تمام طول اجرا، اما دلم مانده پیش آن زن، آن مرد، آن شب ...

/ 10 نظر / 9 بازدید
اشکان

سلام.از وبلاگتون دیدن کردم.دوست دارم باهاتون تبادل لینک کنم.شما هم اگه مایل به این کار هستید به وب من مراجعه کنید و از قسمت تبادل لینک وبم اقدام به این کار کنید.ممنون.

سیاوش

سلام وبلاگ جالبی دارید. ممنون میشم به ما هم سری بزنید.

فرناز

من هم که دیدم همانقدرررررررررررر برایم لذت بخش بود

گلچهره

منم اینو میخوام برم اما خیلی دوره کاش به منم می گفتی نسیم . منم دلم موند پیششون اما به هرحال که گلی به جمال این همزمانی .

ایریس

یه جای دیگه هم خوندم درباره این نمایش...خوش به حالت که دیدی...

مرتضی

تنها توان کشیدن نفسی بلند در فضای سفید - و خفتن در تمامی ی آنچه به یاد می آید از دیروز ، پس از رگبار ... "بیژن الهی"

افسانه

افتضاح بود ملتو مثل گوسفند دنبال خودشون این جا و اون جا کشوندن دیکتاتوری بازیگرو ندیده بودیم که دیدیم چهل دقیقه انقدر باید سرپا می موندی و به دستور بازیگرا دنبالشون می رفتی که اصلا قصه یادت می رفت اشتباه نکنید قدرت نمایش نبود گوسفندی ملت ماست که عادت دارن ببینن بقیه به کدوم ناکجا آباد می رن اونا هم دنبالشون راه بیفتند اهانت کامل به شعور تماشاچی بود حیف وقت و هزینه ای که کردیم متاسفم برای این جماعت روشنفکر که از همه گوسفندترن

افسانه

عزیزم خودم تاتر خوندم و حداقل پنجاه درصد نمایش های پنج سال اخیرو دیدم خودم می نویسم و بیشتر اثار نمایشنامه نویسی رو خوندم تاتر محیطی و خیابانی و صحنه ای رو هم از هم تشخیص می دم اما هیچ چیزی نباید باعث بشه متن فدا بشه مد شده که هر کاری تو اروپا کردند و جواب داد و اگر این جا جواب نداد نشان دهنده بی هنری ماست ؟ نمی دونم شاید تو پاریس واسه خیلی چیزا هورا بکشن دلیل نداره ما هم این کارو بکنیم هر کاری تو فرهنگ خودش جواب می ده متاسفانه حتی متن اصلی حروم شد چون اون فرم نافرم مهم بود

افسانه

در ضمن من انقدر تئاتر خوب دیدم که به خاطر یه کار نا فرم از قید تئاتر دیدن نگذرم اما فکرشو بکن کسی اولین بار ش باشه برای دیدن تئاتر بیاد فکر کنم این جوری فاصله بین تماشاگر و بازیگر یا تماشاگر نمایش فاصله نوری بشه و قید هر چی نمایشه برای همیشه بزنه