برای هموطنانم

مادربزرگم اصلا فارسی را بلد نبود. این طوری شد که من آذری را مثل فارسی یاد گرفتم. به من باشد می گویم من دو تا زبان مادری دارم. این اصالت آذری برای من خیلی باارزش است. گذشته از زبان خوش آهنگش عاشق موسیقی شان، رقصشان، عاشیقهایشان، آداب و رسومشان و خوراکیهای خوشمزه شان هستم. من آذری ام. هیچوقت اما جوکها به من برنخورد، هیچوقت دنبال این دعواها نبودم که آی دارد بهمان ظلم می شود. حالا اما ناراحتم، عصبانیم و رسما احساس خشم دارم.

هر روز با تبریز در تماسیم. همه رفته اند برای کمک و اوضاع بعضی از مناطق اصلا خوب نیست آنوقت نمی دانم مسئول چی چی می آید در تلویزیون درباره تعداد آمبولانسها پز می دهد و دریغ از یک تسلیت خشک و خالی. انگار دارد از تجهیزاتشان سان می بیند. از این سکوت دلم دارد می ترکد ...  

 

سن یاخینلاشاندا

اورمانلار یاخینلاشیر

یاخینلاشیر یاشیللیق

یاخینلاشیر

جیرانلی گونلر

آنام یاخینلاشیر

یاشماغیندا

گوللر آچماقدا

 

سن یاخینلاشاندا

یاخینلاشیر اوزاقلار ...

 

رسول یونان

- از آن عاشقانه هایی است که همیشه ورد زبانم است. ترجمه اش بماند برای یک وقت دیگر. فقط آخرش که می گوید: " تو که نزدیک می شوی/ همه دورها نزدیک می شوند" فقط همان...

- برای کمک لطفا این  و این را ببینید ...

/ 7 نظر / 6 بازدید
مستانه

نسیم جان میشه اوون عکس و بذارید برای اطلاع بقیه؟ممنون

مستانه

نسیم عزیزم ممنون برای کمکها می تونید از حساب کارت شماره 6104-3370-3864-3514 به نام مهدی اکرمی نسب بانک ملت استفاده کنید

حميد

دليل واضحي ندارم اين حس به من دست داده بود كه اين نوشته ها نشان مي ده ( سن آذر گوزلسن) شخصيت توبا ديگران فرق داره يك پله بالاتري.

ali

به خودم می‌گویم روزی غربت مردم من تمام خواهد شد.به خودم می‌گویم روزی آسمان من بوی غربت نمیدهد.بالایی‌‌ها مردم خود را بیش از مردم نا کجا آباد دوست خواهند داشت. بالایی‌‌ها رفتنی هستند. همین زود ها. همین روز ها...

امین داوری

زبان و هنر جهانی و عمومیه... من که فارس ام و فقط یک رگ کمرنگ ترک شمال خراسان دارم، منهم عاشق همین شعرها و رقص ها و حتی صحبت کردن های ترکی ام. حس میکنم وقتی یک احساسی به ترکی بیان میشه ، نتیجه اش کاری تر و موثر تره... مسافرت خارج از کشور نداشته ام بجز ترکیه. که اونقدر استانبول به روحیات من سازگار از کار در اومد که تو انتخاب های چند سال اخیر، همهء گزینه ها رو حذف کردم و فقط استانبول رو مشتاق بودم... ....این حکایت زلزله بزرگتر از اینه که به راحتی بشه تفسیر کنیم و نظر بدیم.خیلی هم بدبین نباش. بهت قول میدم خیلی از مسوولین دولتی هم هستند که این چند مدت، خونه و زندگی شونو ول کردن و رفتن تبریز برای ساختن...

nav!D

برای پیدا کردن واژه ولوج می گشتم که به بلاگ شما بر خوردم و شعر ترکی رو این جا دیدم فوق العاده بود بی اغراق و خیلی خوش حال شدم