از دلخوشیها

هوا سرد بود خیلی. من هم سرمایی، در حال لرزیدن. در ماشین را باز کردم و پریدم تو که "اوه چه سرد است". دو ساعتی بود آنجا منتظرم بودی که کلاسم تمام شود. غر نزدی ولی، به جاش دستهایت را باز کردی که "بیا تو بغلم گرم بشی". و آغوشت، آخ از آغوشت که امن ترین جای جهان ...

/ 0 نظر / 31 بازدید