تغییر از ما آغاز می شود

کسی برایم نوشته فلانی این را ببین. من ادم سنجاق شدن به نوشته هایم نیستم. می نویسمشان و به خدا می سپارم. حسم حالا اما شبیه مادری است که بچه اش از مدرسه برگشته با رد تنبیه معلم روی صورتش. که بی رحم است و نمی داند پشت هر زایش چه شوقی پنهان است، چه حسی، چه دردی. بچه ام را بزک دوزک هم که بکند  اما من مادرم، می شناسمش. چشمهایش خیس بود. کز کرده نشسته بود آن گوشه. دلم لرزید. صفحه را بستم ...

پینوشت : تا آنجا که دیدم این و این هم بود با اندکی جرح و تعدیل. در اینجا هم. اینها را اتفاقی دیدم. نوشته دیگر، جایی دیگر را نمی دانم و نمی دانم تا وقتی که انسانیت برای ما افه روشنفکری است و حفظ اخلاق بسته به نظارت بیرونی و در خلوتهامان هیچ هم خودمان را ملزم به رعایت اصول اخلاقی نمی کنیم می توان انتظار روزهای بهتر داشت؟

- قوی بودن هنر نیست

/ 19 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فرناز

جالبه که برای هیچکدوم هم نمیشه نظر گذاشت! متاسفم ولی دیگه مطمئنم همه آدمها مثل ما فکر نمی کنندو به عنوان کسی که خودش وبلاگ می نویسه از این کار حس خوبی نم یگیرمووو این کلمه ها از جون ما در میاد وقتی میره تو قالب کس دیگه اون هم بدون اجازه می شینه ناراحت می شم.

مستانه

یکی شعر منو برمیداره نوشته من تاریخ داره مال اونم داره درسته؟ تا وقتی نفع مادی یا ... نخواد ازش ببره یکی اوون شعر رو به اسم من بخونه و تعریف کنه که افرین چه شعر خوبی یا به اسم یه اغدم دیگه بخونه و بگه چه شعر خوبی یا نقد کنه به نظر من این خیلی ایرادی نداره مهم شعر و ادبیاته نه اینکه نویسنده مهم نباشه اما هدف ما از وبلاگ نوشتن نقد نوشته هامونه نه خودمون اگه قرار باشه سواستفاده مالی بکنه و یا جایی چاپ و ثبتش کنه منم مشکل پیدا میکنم ولی در این حد بذار به این حساب که مثل ادمی که از روی سرمشق نستعلیق تمرین خط میکنه یه دوستی دارم میگه برای اشاعه قشنگ نوشتن و ترویج ادبیات خیلی خوبه که نوشته هامون بشه سرمشق یا الهام بخش یکی دیگه زاستش من توی هر نوشته ای که رد پای خودم و ببینم خوشحال میشم انگار این فکر منه که داره تکثیر میشه حالا اسم من پشتش باشه یا نه ، اگه باشه خوبه نبود هدف مهمه

مستانه

میدونی نسیم من زیاد مینویسم و پست نمیکنم گاهی هم چیزی رو از جایی میبینم کپی میکنم توی پست موقت سعی میکنم که زیرش بنویسم از کجا برداشتم ولی گاهی یادم میره همین الان من دو تا شعر قدیمی پیدا کردم که اصلا یادم نیست خودم نوشتم یا از جایی برداشتم دوست دارم وقت کنم درستشون کنم و بذارم توی وبلاگم حالا فکر کن اینا مال من نبوده باشه اصلشون [سوال] و دل یکی بشکنه گناه داره که

گلچهره

وای به نظر منم اینی که مسی میگه روح بزرگی میخواد. چند سال پیش استادم با یکی از شعرای من یه آهنگ ساخته بود حالا بعد از شیش هفت سال که دیدمش آهنگو برام گذاشته میگه دادم فلانی خوند برای آلبومش البته کمی هم دستکاریش کرده بود.برای اسم شاعر این ترانه هم به ارشاد گفتیم ایران نیستو نامعلومه و اینا.... من کلی ناراحت شدم نه بخاطر اینکه شعر بخواد به اسم و کام دیگران باشه ها بلکه دقیقابه خاطر اینکه منم هرچی مینویسم برای خودم حرمت داره و دلم نمیخواد کسی بی اجازه یا حتا بعضا با اجازه اونارو جایی استفاده کنه اوووووه حالا چه برسه که به اسم خودشم بخواد رد کنه .

سفیدبرفی

موافق بودم با حرفت... مرسی بابت نظرت![لبخند] ببخش کامنت دونی بسته بود[چشمک]

شب گلک

ناراحت شدم! خیلی! نه راستش رو بخوای عصبانی شدم...به قول فرناز نمی شه کامنت هم گذاشت براش

ریوان

من کشته مرده این دنیای مجازیم . میمیرم واسه این وبلاگ نویس های با فرهنگم.آقا ، خانم دوست عزیز مگه مجبوری وبلاگ بسازی بعد نوشتهای دیگران رو کپی کنی بذاری تو صفحهت آقا جهنم و ضرر گذاشتی نویسندش رو هم قید کن . همین میشه که زندگیمون اینجوریه . حالا قانون کپی رایت تو ایران نیست ، خوب باشه نیست عقل و شعور و درک و فرهنگ که هست . متاسفم به خاطر این فقر فرهنگ و ....

حسین

سلام.وقتی باهاش خلوت میکنی سر سجاده عشق موقع اذان دلت میخاد بگی خدایا بهم بگو که بنویسمو نت بردارم دنیای بی تو یعنی اوج پوچی پس بعد از خدا بنویس زندگی شاعرانه عزیز

علیرضا

سلام قوی بودن هنر نیست و فلسفی بودن هم علم نیست ! پس چه باید کرد ؟

مثل همیشه

فدای سرت، یه نفس عمیق بکش و فراموش کن قضیه رو ،؛ اعصاب خودت رو بهم نریز ... نوشته های تو انقدر پر و قوی و نشونه دار هستند که من به شخصه اگر جایی ببینم ، می تونم به جرات تشخیص بدم... معتقدم نوشته رو می شه دزدید ، اما نویسنده رو نه! بنویس رفیق، گور ِ باباش