می دوم پس هستم

روی دور تند زندگی ام آنقدری که خرداد هم بیاید و نتوانم که دو خط بنویسم. دو روز در هفته دوباره از زیر در پنجاه تومنی رد می شوم، می روم در حیاط پردیس هنرهای زیبا، کنار بز مش اسماعیل می نشینم و یاد می گیرم. گفته بودم تشنه دانستنم من؟ لذتی که می برم وصف ناشدنی است. این را بگذار کنار نمایشی که از امروز روی صحنه می رود و تمرین دیگری که تازه اول راهش است و کو تا برسد به نتیجه. ساز هم که از آن مقولات ازلی و ابدی است. بعد همه این کارها تمرین می خواهد، تمرکز می خواهد، مثل این درسهای نظری نیست که با یک کتاب که ورق بزنی در تاکسی و توی راه سر و ته اش هم بیاید. این یعنی وقت لازمند این جور کارها که بد هم نیست ابدا، از تک تکشان لذت می برم. بد ماجرا اینجاست که برای چیزی که می خواهم باشم دارم هزینه می دهم، هزینه اش غولی است که دهان باز کرده و روزی 9 ساعت لحظه هایم را می بلعد. دارد آزارم می دهد و این آزار هر روز دارد پررنگتر می شود، بزرگتر، عذاب آورتر. دلم می خواهد یک نفر دستم را بگیرد و بگوید دختر کمی آرامتر و من دلم قرص شود، گرم شود. آرام زندگی کردنم آرزوست اما زن اگر پشتش گرم نباشد به کسی، بی دستی که روانه اش کند به مهر، بی شانه، بی تکیه، بی حمایت می شود من، بار زندگی به دوش، هروله کنان در پی آرزوهایم می دوم و سر آخر خسته و عرق کرده می ایستم وسط بیابانی که چشم تا هر کجایش هم که برود هیچ کس نیست، هیچ چیز نیست ...

/ 11 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
گلچهره

خودت مایه ی افتخار "خودت " منظورم بود

مجيد

اين روزها دستاني كه "روانه ات كنند به مهر"، كيميايي است نسيم بانو! كه اين دستان روزگاريست لرزان و پريشانند. زخمي اند. از هم فراريند، از بس كه بريده شدند به دستي ديگر.

علیرضا

سلام همه ما برای چیزی که می خواهیم هزینه می کنیم برای عشق بیش از همه ...و هنر یک عشق است بشتاب ای دختر !

نگین

باز باید این جمله ی تکراری "میفهممت نسیم عزیز"رو بگم.باز بگم"تو الان جای هستی که من دو سه سال پیش بودم"باز بگم"برات ارزو میکنم به امنیت برسی به ارامش" همه ش تکراریه ،میدونم.ولی واقعیته عزیزم

کلودیا

در تکاپوی خواسته و آرزوی خویش بودن به تمام دوندگی هاش .. خستگی هاش.. و زمانی که پایش می رود.. می ارزد همانطور که نوشتید لذتی که می بری وصف ناشدنی ست..

مسی

خالی خالی خالی نسیم انقدر که دست اخر نفس بریده نگاه کنم که هی ساده دل به کجا چنین شتابان؟

ح.و.

دختر!کمی آرام تر. به عنوان یک رهگذر هم شده با حرفتان درباره ی مسایل نظری موافق نیستم. به هر حال موفق باشید.