دردلهای زنانه

خواندن این متن خیلی طول کشید از بس چشمهایم پر اشک بود و خطوط را نمی دیدم. تمام که شد ماندنی نبودم دیگر، از شرکت زدم بیرون، قدمی زدم، سیگاری گیراندم و اشکی ریختم به اندازه همه غمهای این چندوقت، به خاطر همه زندگیهای نکرده و به خاطر همه حسهای ناشناخته. بهتر که شدم زنگ زدم به فرناز و در گوشش خواندم تو محشری دختر، محشر ...

حالا دختر کوچک درون آرام گرفته، خیلی بهترم و تغییر آغاز شده به گمانم ...

/ 8 نظر / 6 بازدید
لیلا

یک روز که وقت و حوصله یکی مثل خودت رو داشتی ، بیا بریم از همین درددلها بگیم ! اصلا بیا بگو دخترک درونت چطوری آرام شده ، تغییر را با چی شروع کردی! پست فرناز هم عالی بود :)

فرناز

نسیم بیا بغلم کن.................. خالصانه دوست دارم دختر

سپيده

سلام مي خواستم در جواب پست فرناز بنويسم ، نظراتش غير فعال بود . اينجا مي گم و مهم اينه که خونده بشه . يک جايي يک کسي به من گفت : "بانوي من ، ما نداشته هايمان را درو نمي کنيم . خستگي بکاري ، خستگي درو مي کني . پس اکنون به مدد نيرويي که در تو هست و شايد روزي نباشد ، تلاش کن . تلاش کن براي فرداي سرزمينمان که اگر تو را به کار نيايد ، بچه هاي فردا از آن بهره برند . اين رسالت من و تو و همه است . "

گلچهره

توصبف فرناز از تو واز الهام بخشی تو واقعن واقعیتی بود مرسی ازش بابت نوشته ی خوبش و حس های خوبتری که به تو داده [گل] خوشا به حال هردوتون :)

ریوان

لیلا جان کلا تخصص ایشان در آرام کردن دخترک درون دیگران است دیدم که می گم ها

مسی

پنچ شنبه ناهار کجایی نسیم جان ؟اگه ابگوشت دوست داری چند تا از بچه ها میاند خونه من شما هم تشریف بیارید عزیزم من کلی خوشحال میشم