ولوج

کلماتم را بر باد می نویسم. بازگویشان کنید اگر خواستید اما منبع را هم ذکر کنید

من و جشنواره
نویسنده : نسیم - ساعت ٩:٠٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۳ بهمن ۱۳۸٧
 

یک فقره سوتی دادیم در حد المپیک.

 

یکی از دوستان از قبل به من سپرده بود که هر زمان عزم جزم کرده برای دیدن بی پولی او را هم خبر کنیم که شدید پایه است. دوشنبه توفیقش دست داد و من بعد از کلی زیر و رو کردن برنامه جشنواره -که من داشتم و او نداشت-  خبر دادم که ساعت ۴ سینما آفریقا. این دوست عزیز هم از ساعت ۲ تو صف بود. من هم بعد از گفتمان توجیهی با رئیس محترم با اندکی تاخیر راه افتادم به طرف میدان ولیعصر. جلوی سینما هرچه قدر در آن صف طولانی جستیم دوست عزیز را کمتر یافتیم. لذا تماس حاصل نموده. از دوست عزیز اصرار که "من جلوی گیشه ام" .از من انکار که "منم جلوی گیشه ام پس چرا نمی بینمت؟"  در توضیح وخامت اوضاع همین بس که در این هیر و ویر داشت نوبت به دوست جان می رسید و از آنجا که به هرکس فقط یک بلیط می دادند ما نگران بودیم که نوبت از دست برود. در همین هنگام دوست عزیز پرسید: "تو مطمئنی جلوی گیشه ای؟" و من در پاسخ با جدیت تمام گفتم:" آره بابا. ایناها یه کاغذ گنده هم جلوی چشمم زده گیشه سینما استقلال." ... جایتان خالی بعد از لحظه ای سکوت با جیغهای ممتد دوست جان روبرو شدیم که" IQ سینما آفریقا. نه سینما استقلال."

و بعد زمانی که مثل یک عدد فشنگ داشتم به طرف سینما آفریقا می رفتم با خود فکر کردم که هیچ کار خدا بی حکمت نیست اگر من تنها برای دیدن فیلم می آمدم چه بسا داغ دیدن بی پولی در جشنواره به دلم می ماند.