ولوج

کلماتم را بر باد می نویسم. بازگویشان کنید اگر خواستید اما منبع را هم ذکر کنید

از این روزهای پراضطراب
نویسنده : نسیم - ساعت ۱٠:٠٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ شهریور ۱۳۸۸
 

الان از آن وقتهایی هست که یک نفر باید ناغافل بیاید بنشیند کنار دستت و هی سوال پیچت نکند و هی راه حل ارائه ندهد. بگذارد کمی غر بزنی کمی گریه کنی کمی این بار تشویشت را سبک کنی. و بعد فکرش را بکن چه آرامشی به تو می دهد اگر دستش را آرام حلقه کند دورت و اجازه بدهد که تو بسری در آغوشش و بی هیچ پرسشی اجازه بدهد از دغدغه هایت حرف بزنی و از دلواپسیهایت. بعد چشمانت که مهربان شد دلت که قرص شد دوباره راهیت کند طرف زندگی. یعنی الان یک همچین رفاقتی دلم می خواهد. الان دقیقا از آن وقتها است...