ولوج

کلماتم را بر باد می نویسم. بازگویشان کنید اگر خواستید اما منبع را هم ذکر کنید

 
نویسنده : نسیم - ساعت ۱٢:٢۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢ تیر ۱۳۸۸
 

سکوتم که این طور غلیظ می شود و عمیق خودم را هم می ترساند. این انباشتگی خشم و نفرت که نمی دانم کجا، کی و چطور فوران خواهد کرد. این تلخی مدام که شُره کرده در زندگیم و می دانم این همه به خاطر چهار تا عکس و آن داستان کوتاه چخوف نیست. بیشترش به خاطر تردیدهای خودم است در این روزها و این دست و پا زدنهای مدام بین آنچه باید و آنچه هست و آنچه دلم می خواهد باشد.

سکوت می کنم به خاطر ولوجم که نمی خواهم مرگ و نیستی و سیاهی را در آن ثبت کنم و به احترام شمایی که دوست ندارم تلخ ببینمتان. روزی برمی گردم که باز همه از عاشقانه هایمان با هم بگوییم . روزی که سیاهی را پشت سر گذاشته باشیم. و ایمان دارم آن روز دور نیست. تا رسیدن روزهای روشن صبر خواهم کرد...

پینوشت: یعنی تاریخ خود را تکرار می کند؟