ولوج

کلماتم را بر باد می نویسم. بازگویشان کنید اگر خواستید اما منبع را هم ذکر کنید

برای هموطنان بسیجی ام
نویسنده : نسیم - ساعت ٢:۳۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ خرداد ۱۳۸۸
 

فکر می کردیم راهپیمایی سکوت می تواند راه گفتگو را برایمان باز کند. خواستیم به شما بفهمانیم که ما نه با شخص خاصی نه با تفکر خاصی مشکل نداریم. ما فقط می خواهیم به حق انتخابمان احترام بگذارید. و یادتان بیاید که ما هم ایرانی هستیم و سهم ما از این خاک اگر بیشتر از شما نباشد کمتر هم نیست.می خواستیم بگوییم برادر و خواهر بسیجی حساب شما از دولت جداست. اگر از سر خشم چیزی می گوییم که شما را ناراحت می کند خوب، سکوت می کنیم. ما این را خوب می فهمیم زمانی که آدم به کسی معتقد است از ته دل، اگر خلافش را بشنود چه حالی می شود. خواستیم بگوییم ما هموطنیم جدا از تمام اعتقادات و تفکرات.

اما تو چه کردی؟ اسلحه ات را که باید در کنار ما رو به دشمن می گرفتی به سمت کسانی گرفتی که به احترام ایرانی بودنت چشم بر تفاوتها بستند. از همان ابتدای انقلاب هرکار که خواستی کردی. به چه حکمی، نمی دانم. اما این هفته اخیر شرم آورترین خاطرات را برایمان رقم زدی. تو هموطنانت را کشتی. به همین صراحت و به همین تلخی. کدام تفکر است که به تو این اجازه را می دهد که به پیرها حمله کنی، زن باردار را کتک بزنی یا آن تیرهای جدیدت را روی بدن هموطنانت امتحان کنی. و حالا این حرکت آخرتان. تجمع درست جایی که دیروز ما قرار گذاشتیم که جمع شویم. حواست هست بازیچه دست چه کسانی شده ای؟ حواست هست که چه بازی خطرناکی را شروع کرده ای؟ می خواهند ما را رو در روی هم قرار دهند. می خواهند فاصله بین ما را عمیق تر کنند. می خواهند ما را به جان هم بیاندازند. بروید جمع شوید امروز ما نمی آییم. بروید و فریادهای شادی از ته دلتان را بکشید و فکر کنید که بر دشمنانتان پیروز شده اید. فکر کنید ما پا پس کشیدیم. ما با شما مقابله نمی کنیم اما نه به این خاطر که ترسیده ایم و نه به این خاطر که نمی خواهیم با شما روبرو شویم  چرا که کینه مان از شما خیلی عمیقتر از این حرفهاست. ما نمی آییم چون نمی خواهیم ایرانی در برابر ایرانی بایستد. ما نمی آییم چون ایرانی حرمت دارد و ما این حرمت را نگه می داریم حتی اگر شما قدرش را ندانید...