ولوج

کلماتم را بر باد می نویسم. بازگویشان کنید اگر خواستید اما منبع را هم ذکر کنید

این روزها، شهر
نویسنده : نسیم - ساعت ۱٠:٤٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٠ خرداد ۱۳۸۸
 

دیشب مهمان دولت مهرورز بودیم به صرف گاز اشک آور و باتوم برقی. و به یمن پذیرایی شاهانه شان شب خوبی را گذراندیم. سنگ تمام گذاشتید آقایان. مخصوصاً وقتی من داشتم با آن دو پیرمرد صحبت می کردم و آنها سعی می کردند قانعم کنند که من دچار شور جوانی شده ام و صلاح خود را نمی دانم و شما از راه رسیدید... و آن باتوم لعنتی تان را با آن صدای مشمئز کننده اش به پسرکی زدید که بیشتر از 20 سال نداشت و فقط تماشاچی بود و بعد بدن نیمه فلجش را وحشیانه روی زمین می کشیدید... همان دو پیرمرد به دادش رسیدند و از زیر دستان شما نجاتش دادند. همان ها که داشتند سعی می کردند مرا قانع کنند که اشتباه می کنم.وظیفه تان را به خوبی انجام دادید... قانع شدند که اشتباه می کنند...