ولوج

کلماتم را بر باد می نویسم. بازگویشان کنید اگر خواستید اما منبع را هم ذکر کنید

از این روزها
نویسنده : نسیم - ساعت ۱٠:٠٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳ خرداد ۱۳۸۸
 

غریبه شده ام با خودم این روزها. شده ام مثل اسمی که هرچه بیشتر تکرارش می کنی بی معناتر می شود برایت. بی معنا شده ام برای خودم. تردید این روزهایم را که بگیری ، هیچ از من نمی ماند. شهامتم را جایی که نمی دانم کجاست جا گذاشته ام و همین طور مانده ام پشت خطوط بدنم.وقتی دستهایم خالیست از جسارت، تنم هم دیگر با من نیست. سفت چسبیده سرجایش و خیال تکان خوردن هم ندارد. آن من بدبین درونم  دست از سرم برنمی دارد و هی زهر می ریزد در کلامم و هی زهر می پاشد به دنیایم. و نمی گذارد چشمهایم مهربان باشد و نمی گذارد دنیا با من مهربان باشد.

 اما خوب گوش کن غرغرو ... این بار دیگر نمی گذارم رنگی را که جاری شده در زندگیم پاک کنی. چند لحظه امان بده به این من بیچاره و فقط گوش کن .صدای قدمهایش را می شنوی؟ رویای تازه ای در راه است...