ولوج

کلماتم را بر باد می نویسم. بازگویشان کنید اگر خواستید اما منبع را هم ذکر کنید

به مهربانترین موجود دنیا
نویسنده : نسیم - ساعت ۱:٢۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٩ خرداد ۱۳۸۸
 

نمی دانم می دانی که چقدر دوستت دارم؟ چه باید بگویم که میزان عشقم را به تو بازگو کند؟ چه کار کنم که لیاقت همراهیت را داشته باشد؟ اینکه هستی و از لحظاتم کم نمی شوی. اینکه ایستاده ام به اتکای دست تو که در برم گرفته. که تکیه گاه منی در تمام لحظات. که هستی و این بودنت دلگرمم می کند به بودنم. که صبورانه لبخند می زنی وقتی خشمگینم و ناراحت. زمانی که بی ادبی می کنم حتی شاید مشت گره کنم برایت و ته دلم می دانم که آغوشت هست در هر بازگشتم به سوی تو. و می دانم که می بخشی ام به خاطر کوچک بودنم و به خاطر حضورم در ظرف زمان که اجازه نمی دهد انتهای هر ماجرا را ببینم. و حالا که در انتهای یکی از نفس گیرترین ماجراهای زندگیم ایستاده ام می خواهم بگویم که چقدر مدیون توام ، به خاطر توجه ات به من و به خاطر نشانه هایی که در مسیر قرار دادی تا راه را درست بروم. ایمان دارم که در هر اتفاقی خیری است و اینک خود را سپرده ام به امواج لایزال قدرتت و می دانم جایی که مرا می بری همان جاست که باید. این طور که اسیرم در زمان و مکان نمی شود. در انتهای مسیر زندگی که گذاشتی ام زمین و من توانستم ببینمت اگر دلم نلرزد و زبانم الکن نشود به تو خواهم گفت که چقدر دوستت دارم خدای من...