ولوج

کلماتم را بر باد می نویسم. بازگویشان کنید اگر خواستید اما منبع را هم ذکر کنید

انتخابات نامه
نویسنده : نسیم - ساعت ٩:۳٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٦ خرداد ۱۳۸۸
 

سوار تاکسی که شدم چشمم افتاد به فرمان که نوار سبزی دورش پیچانده شده بود. بی اراده خم شدم و صورت راننده را نگاه کردم. نه، بهش نمی آمد اهل این حرفها باشد. موقع پیاده شدن اما کرایه را که به طرفش گرفتم با همان لحن لوطی منشانه اش گفت:" بفرما آبجی." گفتم:" کرایه تون!!"  گفت:" تا انتخابات کرایه بی کرایه. فقط به موسوی رای بده. " دست راستم را گرفتم بالا و گذاشتم آن نوار سبز دور مچم را ببیند. امیدوارانه لبخندی زد. و من فکر کردم به هویتی که دارد شکل می گیرد بینمان . به همراهیهایمان به همدلیهایمان. به اینکه این روزها مهربانتر شده ایم با هم. امیدوارتر شده ایم به زندگی. که این سبزهای جابه جا ریخته در شهر سبزمان کرده این روزها. که اگر قبل ترها می شد با یک وعده شام رای خرید حالا کسی بی هیچ چشمداشتی از تمام درآمدش می گذرد تا رای جمع کند برای کسی که شاید هیچ وقت نفهمد یک راننده تاکسی برایش چه کار کرد. و این همه را مدیون توایم دکتر که در این چهار سال یادمان دادی می توان همراه شد با هم بی سهام عدالت و گونی سیب زمینی. تو کار بزرگی کردی. احیای آن اتحاد گمشده سالهای انقلاب و جنگ که همیشه با حسرت از آن یاد می کردیم. بابت این همدلیها که مسببش تویی فکر کنم باید از تو متشکر بود. خوب اگر این جوری است من از طرف تمام هواداران موسوی از تو متشکرم دکتر...