ولوج

کلماتم را بر باد می نویسم. بازگویشان کنید اگر خواستید اما منبع را هم ذکر کنید

از دلخوشیها
نویسنده : نسیم - ساعت ۱۱:٥۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ آبان ۱۳٩۳
 

هوا سرد بود خیلی. من هم سرمایی، در حال لرزیدن. در ماشین را باز کردم و پریدم تو که "اوه چه سرد است". دو ساعتی بود آنجا منتظرم بودی که کلاسم تمام شود. غر نزدی ولی، به جاش دستهایت را باز کردی که "بیا تو بغلم گرم بشی". و آغوشت، آخ از آغوشت که امن ترین جای جهان ...