ولوج

کلماتم را بر باد می نویسم. بازگویشان کنید اگر خواستید اما منبع را هم ذکر کنید

از حواشی کلاس آنیما
نویسنده : نسیم - ساعت ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۸ اسفند ۱۳٩۱
 

یک روزی به آرتمیس ام گفتم بس است دیگر. چیزی برای اثبات نمانده، می خواهم باشم فقط، می خواهم زن باشم، می فهمی؟ نمی فهمید. داشت با اسبش دنبال شکار می دوید و من دلم تنها یک خانه امن می خواست، یک مرد، یک آغوش. اما آنچنان چمبره زده بود روی زندگی ام که خودم با دست خودم مردَم را سپرده بودم به جاده ها، خودم با دست خودم حسرت را کاشته بودم در زندگی ام. از دست داده بودم و از دست رفته بودم. نسیم واقعی در درونم مشت می کوبید، گریه می کرد و من دست در دست نقابم به ناکجا می رفتم. گفتم بس است دیگر و تغییر آغاز شد. جان کندم تا امنیتها را گذاشتم زمین، برگشتم خانه. جان کندم تا به همه بگویم می خواهم خودم را زندگی کنم، بی متر و معیاری که از من مردی ساخته که فقط تصویرش زن است. نمی خواهم ارزشم به تحصیلاتم باشد، به شغلم، به پرستیژ اجتماعی ام. نمی خواهم مستقل باشم، روی پای خودم باشم و این وسط زن بودنم فراموش شود، دامنم فراموش شود، زیباییهایم. نمی خواهم از صبح تا شب زندگی ام را هدر بدهم تا ثابت کنم می توانم. حالا در جایی ام که می توانم اما نمی خواهم. نمی خواهم مرد زندگی خودم باشم. می خواهم زن باشم، می خواهم مردم کنارم باشد نه در درونم. شنیدم که اشتباه می کنی، روزگار عوض شده. شنیدم که این امل بازیها چیست. چه می دانستند از زنی که در درونم هیاهو می کرد و میخواست خودش را زندگی کند. سخت بود خیلی، تهش اما یک روز نقاب را کندم انداختم یک جای دور. صورت خون چکانی دارم من، دل خون چکانی هم. راضی ام اما. اینکه می بینم آدمها چه قدر این زن را دوستتر دارند، من واقعی ام را. لذت می برم وقتی می شنوم  "راه که می روی انگار روی ابرهایی"، وقتی زیباییم ستایش می شود، وقتی می بینم چه قدر خودم را دوست دارم، چه قدر اینجا که هستم جای من است، آنقدر که اگر کلاس آنیمایی باشد و بچه ها بخواهند اسم یک نفر را بگویند که زنِ زن است از دیدشان، آن منم. مبارزه با دنیا تمام شده، همه آن بیانیه ها، همه آن مانفیستها، همه آن اثبات کردن خودها تمام شده، حالا من یک زنم، بودنی که هیچگاه تمام نمی شود ...   

-  دو هفته است جهان هستی کلاس درس اختصاصی برایم گذاشته. نام من است که هی شنیده می شود، هفته پیش سایه ها، این هفته آنیما. هفته بعد چه چیزی در آستین دارد نمی دانم ...