ولوج

کلماتم را بر باد می نویسم. بازگویشان کنید اگر خواستید اما منبع را هم ذکر کنید

بغض
نویسنده : نسیم - ساعت ۸:٠٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٠ مهر ۱۳٩۱
 

1-      وقتی در مملکتی زندگی کنی که همه چیز سیاه سفید است، صفر و صد، کم کم یادت می رود که حق خیلی چیزها را داری. یادت می رود که خیلی چیزها حق همه مان است و می فهمیم و می دانیمشان حتی اگر به زعم بعضی ها آدم خوب داستان نباشیم. نسخه همه را در این مملکت از قبل پیچیده اند. اینجور که باشی عشقت هوس است حتما. آنجور که باشی دل دادنت شیطانی است باز هم حتما. و ... و ... و ... انگار که نمی شود یک جای زندگیت غلط باشد اما در یک جای دیگر آنطور باشی که باید. حالا در همچین جایی کسی برداشته قابی ساخته تلخ، رنگی. سراسر نور و تاریکی. به من اگر بود دلم می خواست از تک تک صحنه ها عکس می گرفتم. بعد یک تلخی سرشاری هم داشت با آدمهایی که هی می بُردندت به لذت و ولت می کردند در انزجار، هراس، ناامیدی. که یک جاهایی فحششان می دهی، بعد دلت غنج می زند از عاشقیهایشان و شاید اصلا دلت بسوزد که چه حیف. که یادت می آورد آدم یعنی همین دیگر. جایی روی لبه دانستیها و حماقتها،درستها و غلطها، زیباییها و زشتیها ...

 

2-      آدمهایی هم نبودند. سایه شان بود، صدایشان، اندامشان و جاهایی یک شکل محو سریعی از صورتشان گاهی. انگار که تویی مرکز جهان. خوبیها بدیها فقط به پای توست، بقیه فقط می آیند و می روند، حاشیه اند برای زندگی تو، راهت را نمی بندند، هولت نمی دهند، خودشان را زندگی می کنند. حالا این را بگذار کنار آموخته های ملتی که عمری به گوشش خوانده اند عقب ماندگیها تقصیر دیگران است، سنگ اندازیها و دشمنیهایشان ...

 

3-      عشق چیزهایی کم دارد در این مملکت. از بس دلم می خواست یک جاهایی هم را سفت بغل کنند، سفت ببوسند. اما لحظات خوب به باد می رفت به یک لانگ شات آسمانی، کوهی، درختی، جایی... خیلی هوشمندانه البته. جوری که جای خالی بود و نبود. که ببین اینجا را نمی شود نشان داد اما هست، جریان دارد. انگار که بخواهد بگوید تو می گویی نشان نده نمی دهم، اما حذفش که نمی توانی بکنی. هست ...

به گمانم به خاطر همین چیزها است که بغض می شود فیلم دهه شصتی ها. نه به خاطر داستانش، به خاطر آموزه هایی که عمری درسمان دادند- چیزهایی که خواستند باور کنیم و چیزهای که خواستند فراموش کنیم - و حالا به وقت برداشت آنچه کاشته اند، هرکداممان در هر موقعیت و جایگاهی هنرمندانه داریم نشان می دهیم که یاد نگرفتیم، هیچ وقت هیچ کدام از درسهایشان را یاد نگرفتیم و چه خوب البته. چه خوب که فرزندان ناخلفی شدیم، خاکستری و عاشق. چه خوب ...

- بغض – نویسنده و کارگردان : امید درمیشیان