ولوج

کلماتم را بر باد می نویسم. بازگویشان کنید اگر خواستید اما منبع را هم ذکر کنید

چیزهایی هست که نمی دانی
نویسنده : نسیم - ساعت ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳ اسفند ۱۳٩٠
 

سکوت یک جور هوای سنگین دارد با خودش. یک جور راز شاید. هوایش مثل یک روز دلگیر پاییزی است. دلزده ات می کند، اما نمی رماندت. یک جور غم ملو که جاری است. مثل یک آواز* فرانسوی است، نرم و عاشقانه و غمگین. مثل خیابانهای سنگفرش باران خورده است و دستهای خالی. مثل رویاهای کوچک من. مثل آجر بهمنی  و کف موزاییک و پله سنگی و پنجره چوبی. مثل شمعدانی و گربه و صندلی لهستانی. مثل بوی چوب، بوی توتون، بوی باران. مثل زن، بوی زن. مثل شهوت، مثل خواهش، مثل تن. مثل یک هم آغوشی سکرآور طولانی. مثل یک شعر است از همه چیزهای خوب دنیا. مثل یک تابلو از ای کاشهای من. مثل یک شعر عاشقانه است وقتی نباید گفت دوستت دارم. مثل یک کوره راه است، می پیچد و پشت علفزار گم می شوی. مثل رفتن است. مثل جای خالی عشق و چیزهایی که هیچ کس نمی داند و سکوت و سکوت و سکوت ...

*ببینید که در تمام مدت فیلم داشت در سرم می چرخید. ربطش؟ نمی دانم. شاید به خاطر این روزهای سخت، به خاطر من که تمام نمی شوم، به خاطر تو که تمام نمی شوی، به خاطر علی، به خاطر سکوتش، به خاطر سکوتم و به خاطر جاده ها که می روند ...