ولوج

کلماتم را بر باد می نویسم. بازگویشان کنید اگر خواستید اما منبع را هم ذکر کنید

از کتابهایی که می خوانیم - 4
نویسنده : نسیم - ساعت ۱:٤٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢ اسفند ۱۳٩٠
 

"... غوغایی از خشم درونش را برمی آشوبد. آتش فشان درد. گربه خشمگین. دستی به نوازش. نگاهی به پذیرفتنش. فریاد رسی در دسترس. آبی برآتش. تو نیز زنی؛ فراخور عشق! آرامش. اما دل دریا همیشه بر آشوب است. زن، دریاست؛ گرچه کم اند دریاهایی که ستیغ صخره ها - مردان – را به آشوب خویش از پای برکنند. خروش آشوب، گذراست. آشوب فرو می نشیند. صخره برجاست: مرد، ایستاده است ..." * 

دستم به کار نمی رود. بی حوصله و تنبلم. کارها کوه شده روی هم و من نشسته ام به کلیدر خوانی. کلماتش مرا با خود می برد، در بیابان با مارال می تازم و همه چیز از یادم می رود. حتی یادم می رود که برآشوبیدن را نمی توانم، می ترسم، از بس آشوب که فرو نشسته دشت خالی بوده، فریادهایم ریخته بر زمین، کسی گفته به سلامت و دنیا تمام شده ...

* کلیدر – محمود دولت آبادی – جلد اول