ولوج

کلماتم را بر باد می نویسم. بازگویشان کنید اگر خواستید اما منبع را هم ذکر کنید

باز هم من و امتحان
نویسنده : نسیم - ساعت ۱٢:٢٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ اسفند ۱۳۸٧
 

حالا هی من بگویم مرا در برج امتحان زائیده اند شما هی نیشتان را برای من باز کنید. هنوز نفسی به راحتی نکشیده بودیم که امروز استاد موسیقی ام تماس گرفت و گفت:" آماده باش. جمعه کنسرت پژوهی است."

این کنسرت پژوهی هم از آن مقولات است ها. یک سری آدم دور هم می نشینند و هرچه در چنته دارند رو می کنند و یک سری استاد هم همینجور بر و بر نگاهشان می کنند و محکشان می زنند برای اجرای کنسرتهایی که در پیش است. البته تا اینجای مسئله خیلی مهم نیست. ماجرا از آنجا مشکل دار می شود که من برای امتحان کلاس هفته پیشم را کنسل کردم و باز برای امتحان دو هفته است که دست به ساز نزده ام. و استاد خوش خیال بنده مرا به عنوان یکی از بهترین شاگردانش معرفی کرده. فکر کنید اگر من از پسش برنیایم چه آبرویی از بیچاره می رود.

باز شروع شد بی خوابی استرس و ... نمی دانم این کنسرت پژوهی را دیگر کجای دلم بگذارم. 

بعدنوشت: من دارم از استرس تلف می شم شما می گید چی می زنی. بابا انصافتون را شکر. گیتار می زنیم از نوع فلامینکو