ولوج

کلماتم را بر باد می نویسم. بازگویشان کنید اگر خواستید اما منبع را هم ذکر کنید

برای مخاطب خاص
نویسنده : نسیم - ساعت ۱:٢٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٩ اسفند ۱۳۸٩
 

دخترک غمگین نباش. این هم رسم روزگار ما است لابد که دوست داشتن این روزها عجیب وصل شده با تن، آنهم به دست آدمهایی که بلد نیستند حرمت را.

دخترک غمگین نباش. انگار کن اینجا مهد آدمهایی است که فقط بلدند بلولند در هم، بی که یادشان باشد عطر معشوقیتی در فضاست.

دخترک غمگین نباش. ما " لولی وشان مغموم"* این شهریم و از امروز اشکهایت حرمت آغوش من. ما "را به زوزه دراز توحش در عضو جنسی حیوان چه کار"**. از این به بعد تا صبح صبر نکن. لولیده گان در هم را به خودشان واگذار. حرمت دوستی و عشق را بردار، بیرون بیا، در را پشت سرت ببند و با شب برو. صبح جایی در انتظار تو نشسته است ...

* لازم است بگویم حافظ ؟

** و ایضا فروغ ؟