ولوج

کلماتم را بر باد می نویسم. بازگویشان کنید اگر خواستید اما منبع را هم ذکر کنید

چرم ساغری
نویسنده : نسیم - ساعت ۱:٠٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۸ مهر ۱۳۸٩
 

نشسته با رافائل* درونش

چرم را کوفته به دیوار

 آرزو کند می آیی؟

راه منتظر است ...

 

* سکه ای به هوا انداخت و فریاد زد:
-اگر شیر آمد خدا هست!
رافائل سکه را در هوا گرفت و گفت:
-نگاه نکنید چه می توان دانست؟ تصادف شوخی ها می کند.

"چرم ساغری/اونوره دوبالزاک /م.ا.به آذین"