ولوج

کلماتم را بر باد می نویسم. بازگویشان کنید اگر خواستید اما منبع را هم ذکر کنید

شاخ نبات
نویسنده : نسیم - ساعت ۱٢:۳٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ مهر ۱۳۸٩
 

"... شاخ نبات نخست تقاضای نافرجام دوست و همکارم بود که ناگهان برای بازنویسی متنی از منظومه "موش و گربه عبید زاکانی" بدستم رسید. همزمان با اوضاعی مالامال از یاس و ناامیدی و نیز به موازات ادامه پژوهشهای چند ساله ام تحت عنوان "دایرة المعارف قافیه". پس در حوزه معنا قائم به آن فضای یاس آور شد و در حوزه زبان از حال و هوای آن دوره پژوهش حول وزن و قافیه تبعیت کرد. بنابراین شاخ نبات برخلاف دیگر آثارم ، پیش از آنکه نتیجه احساسات آنی شاعرانه باشد یک شوخی متکی به مهندسی کلمه و عبارت است ... " ( از یادداشت مهدی شمسایی در بروشور نمایش)

شاخ نبات حتی اگر از دید کارگردانش یک شوخی هم باشد شوخی شاهکاری است. تلفیقی بی نظیر از موسیقی ایرانی، ادبیات ایرانی و نمایش ایرانی. به گمانم عبید هم اگر در این روزگار بود همینطور داستانش را به روز می کرد ، به همین ظرافت و با همین دقت مهدی شمسایی. شاخ نبات اتفاق نادری است در تاتر این روزها. چند نمایش را سراغ دارید که یک گروه حرفه ای موسیقی همراهیش کنند و بازیگرانش روایتگرانی باشند شعرخوان و رقصان؟

این اولین اپراتاتر ایران را از دست ندهید. بروید رقص را به مثابه هنر بر روی صحنه ببینید. بروید شاهد جان موسیقی ایرانی باشید فارغ از تمام چه چه ها و پیش درآمدها. اصلا بروید یک شعرخوانی ناب را ببینید. بروید حقیقت را ببینید در لباس موش و گربه. بروید ببینید که عبید تعریفش کند یا شمسایی خیلی هم فرق ندارد میان استبدادها هیچ هم تفاوت نیست. بروید دست مریزاد بگویید به این همه هوشمندی ...

راستی اگر رفتید تک نوازی چنگ را در شروع نمایش از دست ندهید که سرراست تا آسمان می بردتان . از ما گفتن ...