ولوج

کلماتم را بر باد می نویسم. بازگویشان کنید اگر خواستید اما منبع را هم ذکر کنید

پدر قهرمان من
نویسنده : نسیم - ساعت ٢:٢٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۱ دی ۱۳۸۸
 

خانواده محترم جناب آقای م که بنده به عنوان فرزند ارشد در آن ایفای نقش می کنم یک زبان مشترک دارد و آن هم موسیقی است. پدر این خاندان پنج نفره آن طوری که برایمان تعریف کرده اند از جوانی با سازهایش زندگی می کرده. و این طوری بوده که من و برادرانم از زمانی که طفلی بودیم به قاعده یک فندق با دو-رِ- می – فاهای پدر بزرگ شده ایم. در این میان مادر محترم هم از این به قول پدر جان عشق بی نصیب نماند و شروع کرد سازآموزی. و حالا با دوستانش تصمیم به برگزاری یک کنسرت گرفته اند. آن هم گروه نوازی دف که هرکس اندک آشنایی با این ساز داشته باشد می داند صدای یک عدد از این ساز به تنهایی برای یک محله بس است. بعد گویا جای تمرین پیدا نکرده اند مادرجان از دوستان دعوت کرده برای تمرین تشریف بیاورند خانه ما که خانه است و آپارتمان نیست و طبعا محل مناسبی برای تمرین. حالا اینها را بگذارید کنار اینکه برادر کوچکتر در حال آموزش درام است و از صدایش چه بگویم که صد رحمت به دف. دیروز خسته و هلاک رفته ام خانه از سر کوچه پیچیده نپیچیده دیدم به به کنسرتی به راه است. رفتم داخل می بینم 12 نفر دف می زنند برادر محترم هم با آن طبل بزرگه درامش- که اسم تخصصیش را بلد نیستم و آدم را یاد میدان جنگ می اندازد- برایشان سرضرب نگه داشته و مادرم در انتهای هرقطعه وقتی دوستانش تعریف می کنند از درست شمردن پسرش و اینکه چه قدر خوب گام را نگه می دارد چشمانش برق می زند و با افتخار از شوهرش می گوید که همه اینها را مدیون اوست. که عشق به موسیقی را او جاری کرده در این خانه. که اصلا نمی تواند فکرش را هم بکند که اگر شوهرش از اینهایی بود که می آیند خانه تا شامی بخورند و دستوری بدهند احتمالا و بعد از هورت کشیدن چایشان خواب هفت پادشاه ببینند و ورد زبانشان این باشد که گرانی است و شما نمی فهمید و من خیلی زحمت می کشم و از این حرفها چطوری می خواست با او زندگی کند...

می روم به اتاقم. صدای این معجون غریب دف و درام هنوز هم به راه است. اما فکرش را که می کنم می بینم می ارزد. نهایتش دو ساعت دیرتر خوابیدن است دیگر ولی می ارزد به اینکه در خانواده ای زندگی کنی که یک زبان مشترک دارد. زبان مشترکی که داشتنش را مدیون پدر است. پدری که معنای عشق را خیلی خوب می فهمد...

بی ربط نوشت: یا ایها الناس کسی اینجا هست به من کمک کنه مشکل این صفحه را حل کنم؟ بعضی آی پی ها نمی تونند پستها را کامل ببینند. تو را خدا کمک