ولوج

کلماتم را بر باد می نویسم. بازگویشان کنید اگر خواستید اما منبع را هم ذکر کنید

جن گیر با طعم پیروزی
نویسنده : نسیم - ساعت ۸:٥۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٥ آذر ۱۳۸۸
 

رفتیم جن گیر را دیدیم. کلی خندیدم و میان خنده هامان کلی هم فکر کردیم. به آن کاراکتری که دکتر بود آن هم یک شبه و صد البته مدارکش هم موجود. به جنابی و زنش که منفعل ترین آدمهای روی زمین بودند و گذاشتند جنها هر بلایی می خواهند سر زندگیشان بیاورند از بس به فکر مانکنهاشان بودند و لباسهاشان و صاحبکارشان و به دو روز بعدش فکر هم نمی کردند. از بس اسیر همین چیزهای کوچک زندگی بودند و یادشان رفته بود که شاید بشود بهتر هم زندگی کرد. همین بود که جنها سر و کله شان پیدا شد و همین زندگی دوزاریشان را هم از هم پاشاندند. که می دیدی وقتی به استثمارگر رو می دهی چطور با تمام قوا چنبر می زند روی تمام زوایای زندگیت و دیگر هیچ حق مسلمی هم حالیش نیست...  یعنی یک همچین نمایش تفکربرانگیزی بود این جن گیر وسط تمام آن خنده ها و شوخیهایش. حالا فکرش را بکن نشسته ای وسط قشقایی کلی آدم هم روی صندلیها و روی زمین بنفش از خنده. "منگنه" یکی از جنها در ورود "فرادنبه" صاحبکار سرجایش میخکوب شده که بگوید مانکن است در یک وضعیت نافرم و دست راستش به شکل وی در هوا،" جنابی" هم برای اینکه ثابت کند این مانکن است هی از این ور صحنه برمی داردش می گذارد آن ور صحنه، آن وی هم همین جور هست و بعد تو می بینی این وی را که همین جور قل می خورد و دست به دست تمام سالن را می گردد. می خواهم بگویم یک همچین ملت تفکربرانگیزی هستیم ما...