ولوج

کلماتم را بر باد می نویسم. بازگویشان کنید اگر خواستید اما منبع را هم ذکر کنید

چنگ‌ بنواز و بساز ارنبود عود چه‌ باک - ‌آتشم‌ عشق‌ و دلم‌ عود و تنم‌ مجمر گیر
نویسنده : نسیم - ساعت ٢:۱٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۳٠ آبان ۱۳۸۸
 

انگشتانم عاشقناکند لابد که این طور مثل نم باران عشق می پاشند در فضا وقتی آن طور حریصانه می لغزند روی سیم ها. اصلا تو چه می دانی از کیفوری سرانگشتانم وقتی سیمها را در آغوش می گیرد، می رود و می آید، لمسشان می کند به مهر؟ تو چه می دانی از جادوی این عاشقیت مدام ،آخر؟ تو بلیطت را بفروش، پولش را بگیر و بگذار انگشتانم عشقبازی کنند با سیمها و آن مشتریهایت خمیازه بکشند از بس دلشان آهنگ جینگولی می خواست و اینجا خبری ازش نیست. دیگر برایشان چه فرقی می کند سر چه قطعه ای بخوابند؟این که دیگر عصبانیت ندارد آقای عزیز.گفته بودم اجرایش نمی کنم. نگفته بودم؟ نگفته بودم عوضش کن؟ فکر کردی با یک لبخند و یک هندوانه زیر بغل که تو مهارتش را داری همه چیز تمام است؟ نگفته بودم که اگر من هم بخواهم او نمی گذارد؟ آخر تو چه می دانی چه همه دلش نازک است، همان که تمام چوب است و بدون رنگ و دست ساز؟ از نظر تو فقط گران قیمت است و حرفه ای. از نظر من اما چه همه دوست داشتنی است و گرم. نمی دانی چه خنده ای روی لبش بود وقتی گذاشتمش میان آن مخمل مشکی و بعد با هم پاورچین پاورچین از در سالن زدیم بیرون و کلی در راه خندیدیم به قیافه ات که بیایی و ببینی جای تر بچه را. امروز که آن طور فریاد می کشیدی پشت تلفن فهمیدم قیافه ات خیلی دیدنی تر بوده حتی، آن قدر که نتوانستم بپرسم با جای خالیم چه کار کردی. نه، تا آخر دنیا هم که برایت توضیح بدهم نخواهی فهمید که همه چیز مهارت و استعداد نیست. نخواهی فهمید که Farruca برای من یک جور عشقبازی است که باید بلد باشی اش. برای من فقط یک قطعه نیست که اجرای عمومی اش کنم. یک جور گفتن دوستت دارم است همراه رقص انگشتانم.  Farruca کلام عاشقانه من است برای آن کس که باید. برای هرکس و ناکسی خرجش نمی کنم. می فهمی اینها را؟...

پینوشت: ای ایها الناس حواستان هست؟ ولوج صد پستی شد...