ولوج

کلماتم را بر باد می نویسم. بازگویشان کنید اگر خواستید اما منبع را هم ذکر کنید

یک سالگی مان مبارک عزیز جانم
نویسنده : نسیم - ساعت ۱:۱۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢۸ بهمن ۱۳٩٥
 

بیرون باران می آمد .... صبح شده بود و من داشتم پنکیک درست می کردم. فکر کردم یک سال پیش این موقع داشتم چه می کردم؟ خوب یادم مانده که لباس پوشیده بودم بروم آرایشگاه. خنده دار است اما هولناکترین بخش ماجرا بود برای من. نمی دانستم چه شکلی می شوم از بس خودم را همیشه با یک رژ و ریمل دیده بودم. رفتم نشستم روی آن صندلی و سعی کردم خونسرد باشم مبادا بفهمد که عروسم. راستش دوست نداشتم وقتی بلند می شوم خودم را نشناسم ... رفتم نشستم روی آن صندلی با ترس و دلهره ... واحد بغل یک عروس هم آمده بود با کلی همراه، هی کل می کشیدند و هی نقل می پاشیدند. کارم که تمام شد یکیشان گفت مثل عروسها شدی، یک تاج و تور کم داری فقط ... توی دلم گفتم خبر نداری و خندیدم ...

بعدش خوب بود ولی ... برف آمده بود و تمام عکسهایمان پشتش کوه برفی دارد ... خودم را توی عکسها نگاه می کنم و می بینم چه همه لبخندها واقعی اند ... حال خوش مبسوطی داشتم. قبلش مدام توی گوشم خوانده بودند که آن روز اصلا به خودتان خوش نمی گذرد. همه اش استرس است و نگرانی. به من خوش گذشت ولی. هرطرف را نگاه می کردم می دیدم عشق است که مرا در برگرفته. از لباسم که مادرم به عشق دوخته بود تا دسته گلم که کسی نیمه شب رفته بود بازار گل تا من وسط زمستان دسته گل بهاری داشته باشم، تا کارتهایمان که نقاشی بچه های محک رویش بود و انگار کلی بچه داشتند با ما می خندیدند. تا شادی تک تک آدمهای دوروبرم ... دوستیهایشان و لبخندهایشان، تا آزاد و آن عشق بی بدیلش و آغوشش ... آخ از آغوشش ...

از من اگر بپرسید می گویم که آدمها، نه یک بار که چندین و چند بار متولد می شوند. آخر می دانی، من در آن روز جادویی، وقتی لباسم را پوشیدم و از پله ها بالا آمدم، وقتی دیدمش که نشسته و آن قطعه "نسیم" را می زند، همان اولین قطعه ای که برای من ساخته بود، همان موقعها، وقتی بغض راه گلویم را گرفته بود و مواظب بودم که اشکم سُر نخورد ناغافل، وقتی صدایش کردم و برگشت و برای اولین بار مرا در آن لباس دید و اشکش سرازیر شد، دقیقا همان لحظه، در آن برق خیره کننده چشمانش دوباره از نو متولد شدم ...

 


 
 
...
نویسنده : نسیم - ساعت ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٤ بهمن ۱۳٩٥
 

کاش یکی بیاید، به خودش زحمت بدهد بگوید چرا؟ یا معذرت می خواهیم، مثلا. نه که کلاه آبی مسخره سرش بگذارد، نیشش را باز کند که از آدم عادی هیچ کس در ساختمان نبوده و روی هیچ کس تشدید بگذارد و یادش برود که در همان رسانه دوساعت قبلش کسی صحبت کرده که لحظه فروپاشی در ساختمان بوده و قبلترش سخنگوی جایی گفته که آدمها بی اعتنا به اخطار می رفتند تو، که ما می توانیم آمار همکارانمان را پیدا کنیم اما آمار آدمهای عادی را نه ...

کاش به جای اینکه هی قرقره کنند ما که اخطار داده بودیم و خود را جدا بدانند از ضابط قانونی و فکر کنند اینجور از زیر بار مسئولیت شانه خالی کرده اند لااقل سکوت کنند تا نمک روی زخم نپاشند. یک درصد فکر کنند که کسانی هستند در میان این مردم که متاسفانه سروکارشان با همین شهرداریها است و قانونها* را می دادند ....

کاش مسئولین از این اوهام خارج شوند که اگر به مردم جواب می دهند بهشان لطف کرده اند. کاش بهشان گوشزد کنیم نخیر آقاجان، تو وظیفه داری جواب ملت را بدهی، صریح و روشن. اگر لازم بود عذرخواهی هم باید بکنی. مسئولیت کارهایتان را باید که بپذیرید و این حق مردم است که سوال بپرسند و جواب بشنوند ...

کاش هرکس برود سر جای خودش. بگذاریم معمار و شهرساز شهرمان را بسازند، نه کشتی گیر و وزنه بردار و خلبان ...

کاش از آن ور ماجرا ما هم یاد بگیریم که سوال بپرسیم. که پیگیر خواسته هایمان باشیم. کاش یاد بگیریم که خود را محق بدانیم در سوال پرسیدن و جواب شنیدن. کاش وقتی دارند باغهایمان را خراب می کنند، اماکن تاریخی مان را می فروشند، در کوچه های باریک برجهای آنچنانی بنا می کنند اعتراض کنیم. کاش خودمان را در برابر شهرمان مسئول بدانیم. که به بهانه حفظ دایره امنمان اینقدر بی تفاوت رد نشویم از کنار هرچیزی، هرکسی، هر مسئله ای ...

باور کنیم اگر چناری خشک می شود، اگر هوا آلوده می شود، اگر ترافیک امانمان را بریده، اگردور و برمان پر شده از ساختمانهای زشت و بی ثبات، ما مسئولیم. اگر اعتراضی نکرده ایم، اگر مقام مسئولی را وادار به پاسخگویی نکردیم، اگر همین که اوضاع ما امن و راحت باشد بی خیال همه چیز شده ایم ما هم مقصریم ...ما هم در فروپاشی پلاسکو مقصریم ...

کاش سهم خودمان را ببینیم، کاش ...

 

*بند 14 ماده 55 قانون شهرداری ها مصوب 11/4/1344 با اصلاحات بعدی

 بند 14- اتخاذ تدابیرموثر و اقدام لازم برای حفظ شهر از خطر و حریق و همچنین رفع خطر از بناها و دیوارهای شکسته و خطرناک واقع در معابر عمومی و کوچه ها واماکن عمومی ودالانهای عمومی و خصوصی و پر کردن و پوشاندن چاههاو چاله های واقع در معابر و جلوگیری از گذاشتن هر نوع اشیاء در بالکنها و ایوانهای مشرف و مجاور به معابر عمومی که افتادن آنها موجب خطر برای عابرین است و جلوگیری از ناودانها و دودکشهای ساختمان که باعث زحمت و خسارات ساکنین شهرها باشد

تبصره:در کلیه موارد مربوط به رفع خطر از بنا ها و غیره و رفع مزاحمت های مندرج در ماده فوق شهرداری پس از کسب نظر مامور فنی خود به مالکین یا صاحبان اماکن یا صاحبان ادوات منصوب ابلغ مهلت دار مناسبی صادر مینماید و اگر دستور شهرداری در مهلت معین به موفع اجرا گذاشته نشود شهرداری راسا با مراقبت مامورین خود اقدام به رفع خطر یا مزاحمت خواهد نمود و هزینه مصروف را به اضافه صدی پانزده خسارت از طرف دریافت خواهد کرد.

مقررات فوق شامل کلیه اماکن عمومی مانند سینماها،گرمابه ها مهمانخانه ها،دکاکین،قهوه خانه ها،کافه و رستورانها ،پاساژها و امثال آن که محل رفت و آمد مراجعه عمومی است نیز میباشد..