ولوج

کلماتم را بر باد می نویسم. بازگویشان کنید اگر خواستید اما منبع را هم ذکر کنید

که هیچش کناره نیست
نویسنده : نسیم - ساعت ۱٢:٠۳ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٠ دی ۱۳٩۳
 

در آستانه ایستاده ایم هر دو. باید که از این آستانه رد شویم. سخت است، می دانم. مثل پوست انداختن است. آن آدم قبلی چسبیده بهمان، خیال کندن ندارد. چنگالهایش را فرو کرده در بدنمان و می خراشد و نمی رود. خون چکان و اشک چکانیم. تنمان درد می کند، جانمان درد می کند. حتی نمی توانیم هم را در آغوش بگیریم از بس پوستمان هم درد می کند. زخم و زیلی شده ایم، اما می گذرد. ایمان دارم که می گذرد و ما بعد از آستانه آدمهای بهتری شده ایم، کاملتر و عشقمان که مشوق راهمان است متعالی تر. می دانم ...