ولوج

کلماتم را بر باد می نویسم. بازگویشان کنید اگر خواستید اما منبع را هم ذکر کنید

نفس گرگ و عشق
نویسنده : نسیم - ساعت ۱:۳٦ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۳ تیر ۱۳٩۱
 

تو را که باور کردم

قلب هزاران اسب رمیده

در من عاشق شد.

می خواستم

پریشانی یک دم از قلب شما را

با اسبها بدوم.

.

.

.

اگر عشق را انکار می کردم

هزاران اسب رمیده

مرگم را با خود می بردند.

دوران من هنوز

نفس های آواز داشت.

چرا در انتهای نفس های گرم مرگ

شب به انتها نمی رسید؟

در صبح دانستم

فضیلت این بیداری

ساقه سبز تو بود

دانستم

قلبم فرمان نبض توست

که مهتاب من

عطر تو را دارد.

اسبان رمیده در من

خیال آرامش ندارند

من با شما

می روم تا به مرگ نزدیکتر شوم.

- زخم عقل - مسعود کیمیایی


 
 
دوستانی بهتر از آب روان
نویسنده : نسیم - ساعت ٦:٢۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٢ تیر ۱۳٩۱
 

چند روز نبودم؟ خیلی انگار. برای من اینجا شده خانه. دور که می افتم ازش پریشان می شوم. خبر که نمی گیرم ازتان چیزی، جایی از زندگیم کم می شود. 

نبودنم به خاطر روزهای خوب سختی بود که می گذراندیم. روزهای خوبی که تمام شد و چه حیف ...

اما دیدنتان آنجا، بین تماشاگران، دلگرمی بود برایم. شمایی که با اسمهای مجازی بلدتان بودم و دوستیهای حقیقیتان را می دیدم. مرسی از حضورتان، از دستهای گرمتان و از نفسهای گرمترتان. مرسی که رنگ رویاهای من شدید. به قدر شوق نهفته تمام آن روزها دوستتان دارم ...


- بام تهران - اجرای جشنواره دانشجویی - تالار مولوی